« کلاف سر در گم عینیت | صفحه‌ی اصلی | تعقل قرآنی (۱) »

بهار دلکش دمید و دل به جا نباشد


نیمه شب است. شجریان می‌خواند غزلی از سایه را با تار لطفی در «سپیده». دل گرفته‌ام. چه بنویسم. خسته‌ام. دل‌ام یک تغییر بزرگ می‌خواهد، تغییری از جنس یک هجرت، دل‌ام هجرت می‌خواهد، نه هجرتی آفاقی که هجرتی انفسی نیز هم.
لطفی می‌نوازد...
همین.

 


مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1188

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)